آذربایجان

پرچمدار دموکراسی ، پیشگام توسعه

آذربایجان

پرچمدار دموکراسی ، پیشگام توسعه

جلال آل احمد و مساله زبان ترکی

جلال آل احمد

و مساله زبان ترکی 

 

 .

روشنفکران  ایران هر کدام بسته به گرایشات فکری و نظام عقیدتی خود و میزان باور به عدالت و برابری که در اندیشه آنان وجود داشت ، نگاههای متفاوتی به زبان ترکی ، جایگاه آن در ایران و لزوم  حمایت یا تخریب آن داشته اند .

مرحوم جلال آل احمد که از روشنفکران آزاد اندیش کشور بود ، همواره بر خلاف اکثر شبه  روشنفکران شووینیست و پان فارسیست ایران معاصر ، نگاهی واقعا آزاد اندیشانه و روشنفکرانه به مساله داشته و سعی داشت راهکاری مناسب و عقلانی و در عین حال عادلانه برای مساله زبان ترکی در ایران طرح کند .

 شبه روشنفکران فاشیست سابق و که معاصر ایشان بودند ، واقعیتی به نام زبان و فرهنگ و هویت ترکی آذربایجانی و مساله تدریس و ترویج زبان ترکی را که جزئی ازحقوق فطری و انسانی ترک زبانان ایران بود ، چنان به مساله ای امنیتی و تابویی غیر قابل طرح تبدیل کرده بودند که طرح آن به هر شکل و عنوان جرم و گناه کبیره تلقی شده و مستوجب مجازات بود.

 در آن زمان به زبان ترکی نه به عنوان زبان بخش اعظم جامعه ایران ، بلکه به عنوان معضلی امنیتی می اندیشیدند که باید با حذف و نابودی اش برطرف می گردید .

مرحوم جلال آل احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» در فصل مربوط به روشنفکر و مساله زبان ترکی ، در خصوص سیاستهای فاشیستی و غیر انسانی دولت فارسگرا و از حمایت نابجای به اصطلاح روشنفکران پان فارسیست از این سیاستهای فاشیستی و نژادپرستانه انتقاد کرده ، می نویسد :

« از جمعیت 25 میلیونی ایران دست کم 7 میلیون نفر در حوزه زبان مادری ترکی بدنیا می آیند . اما به این زبان مادری حق ندارند در قلمرو فرهنگ و هنر ، مطبوعات و ابزار ارتباط و خدمات اجتماعی سخن بگویند .

ناچارند زبان فارسی بکار برند .

یعنی در مدارس ، رادیو ، تلویزیون و مطبوعات و در نامه نگاری های دولت به کار بردن زبان مادری ایشان ممنوع است .  

از اوایل قرن هجری ( 1304 شمسی سال مصادف با به قدرت رسانده شدن رضا خان ) به بعد حکومت تهران [ پهلوی] برای یکدست کردن [ آسیمیله نمودن ] مردم در سراسر مملکت نه تنها کوشا بود و ... و اکنون چهل و چند سالی است که تمام کوشش های حکومتهای ایران نه تنها بر محو کردن زبان ترکی است ،  بلکه آن را آذری نامیدند ، زبان تحمیلی نامیدند .  

علاوه بر اینکه موجب نوعی نفاق مخفی شده ایم و صرف نظر از متلک گویی های خفت آور که در این میان رائج است  و نمونه هایش به قلمرو ادبیات و تاریخ نویسی هم سرایت کرده است .

و نیز شنیه ایم که از داوطلبان کنکورهای دانشگاه های مملکت ، ترک زبانان 30درصد کمتر از فارسی زبانان پذیرفته می شوند .

آیا تصدیق نمی کنید که با توجه به اینکه ابزار کار روشنفکر کلام و زبان است ، به این طریق 7 – 8 میلیون [یعنی یک سوم جمعیت ایران25 میلیونی  ] ترک زبان مملکت یا در نطفه خراب می شوند یا وسیله عرض وجود نمی یابند ؟؟؟ یا اگر [ امکان عرض وجود ] یافت به کج روی می افتد ؟

توجه کنید به اینکه آذربایجانی جماعت چه مقتصد از آب در آمده است ؟

چراکه فعالیت فرهنگی را از او گرفته ایم و تنها فعالیت اورا در مشاغل مادی آزاد گذاشته ایم . توجه کنید از آغاز پیدایش مفهوم ملیت ، تا کنون حکومت تهران اگر نه از نظر سیاسی و اقتصادی – ولی حتما از نظر فرهنگ – آذرایجان را مستعمره خویش میداند و اولین نتیجه سوء استفاده این استعمار فرهنگی ، کشتن زبان و فرهنگ ترکی است ...

زبان مادری از آنجا که دیگر زبان رسمی نیست به قهقرا می رود و این پسروی مانع رشد آن میشود و حتی گاه به نیستی تهدیدش میکند .»

نوشته های فوق که عینا از کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل احمد آورده شده است ، تنها گوشه ای از تبعات این ظلم و جنایت در حق ترک زبانان ایران را بیان میدارد . در طول صد سال اخیر پروژه ژنوساید فرهنگی و نسل کشی هویتی علیه ترکان توسط دولتمردان و شبه روشنفکران شووینیست و پان فارسیست پیاده شده است .

هموطنان فارسی زبان ما فقط لحظه ای خود را در وضعیت ما تصور کنند اگر می توانند،  که میدانم که نمی توانند و فرض کنند که زبانشان در مدارس و ادارات و دانشگاهها و نشریات و رادیو و تلویزیون مطرود و صحبت و کتابت به آن همچون جرمی مذموم ، مستوجب مجازات است .

وضعیتی را فرض کنند که حق ندارند نامی از حافظ و سعدی و فردوسی ببرند و شعرا و ادیبان و نویسندگان معاصرشان همچون نیما و اخوان و هدایت و شاملو زندانی یا در تبعید باشند و یا مجبور به نوشتن به زبان عربی و غیر فارسی باشند همچنین  تمام کانالها به زبانی غیر از زبان آنان باشد .

آیا واقعا یک لحظه هم تحمل می کنند ؟؟

برادران فارسی زبان ما فرض کنند که در کشوری زندگی می کنند که هزاران جوک و متلک بارشان میشود و همه جور تحقیر و تخریب علیه شان صورت میگیرد .

یادتان هست قضیه خلیج فارس ؟

اعراب فقط نام خلیجی را [که اکثر جمعیت حاشیه آن عربند ] خلیج عرب نامیدند .

چه قدر حساسیت و تنش ایجاد شد و چه حرکاتی صورت گرفت ؟؟

چقدر عصبانی و ناراحت شدند ؟؟

در حالیکه نام صدها و هزاران مکان و رودخانه و شهر و روستای ترکی و آذربایجانی به اجبار به فارسی برگردانده شد حتی نام بین المللی خزر و کاسپین که نام قوم ترکی خزرها است در ایران به اشتباه مازندران خوانده میشود و هیچ کس حساسیتی نشان نمی دهد .

چرا ما آنچه را برای خود نمی پسندیم براحتی برای دیگران میپسندیم ؟؟

چرا فکر میکنیم که هنر فقط نزد ایرانیان است و بس ؟؟

چرا فقط فارسی را که طبق نظر زبان شناسان دنیا یکی از ناقص ترین و پر ابهام ترین زبانهای دنیا است ، شیرین میدانیم و هیچ حرمتی برای زبان دیگران از جمله ترکان و کردها و اعراب قائل نیستیم ؟؟

مخلص کلام :

اگر به عدالت معتقدند ، پس یک ترک و عرب هم تمام حقوق زبانی و فرهنگی و اقتصادی که یک فارس تهرانی از آن بهره مند است را باید داشته باشد ولی اگر غیر این می اندیشند نژاد پرستند.

هرکس ملیت و نژاد و زبان خود را برتر از ملیت ونژاد و زبان دیگری بداند( به هربهانه ودلیل ) و سعی در تحقیر و تکذیب و تخریب دیگران نماید ، فاشیست است .

امیدوارم جامعه چند ملیتی ایران نیز افکار متحجرانه مبتنی بر ناسیونالیسم افراطی و نژاد پرستی را کنار کذاشته و بر اساس اصل برابری و برادری و عدالت ، به سوی جامعه ای متکثر ، چند صدایی ، دموکراتیک و آزاد پیش روند .

جامعه ای که در آن رنگ پوست و زبان و ملیت و جنسیت و طبقه عامل برتری نیست و انسانها به خاطر انسان بودنشان از حرمت و احترام برابر برخوردارند .

به امید آن روز .

گزینش متن و حاشیه نگاری : رسول سواران

نظرات 1 + ارسال نظر
araz پنج‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:23 ب.ظ

yasasin turk millati
vagean li chox gozal sohbatleridi
inshallah o gon galer ki azarbaycan ebedi mostegilliye yetishar
varolon sag olon

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد